تبليغاتX
نقطه

سلام

 مدتی بود دست و دلم به قلم نمیرفت نمیدانم چرا؟ در برزخ عجیبی گرفتار شده ام که هر که مرا میبیند با اندکی تامل در چهره درب و داغون من این سئوال برایش پیش می اید که این چه وضعی است ؟ قبلا هم دچار آن شده ام ! وقتی جوانتر بودم و .....

این وضعیت را گاهی در دوستان خصوصا وبلاگهائی که زمینه تیره و سیاه دارد دیده ام چهره هائی که چینهای صورتشان شیب 45 درجه به سمت پائین دارد ولبخند ، قهر همیشگی با آن دارد دنیا بر وفق مراد نیست اصلا مگر دنیا را ساخته اند که وفق مراد آدم باشد اگر اینطور بود که بهشت کشک بود و حوریه پری قصه های مادر بزرگها 

یک وقتی یک رفیق به من توصیه کرد ایام فاطیه بروم منزل یک روحانی اهل طریق  که مراسمی دارد و من هم رفتم و به دل نشست البته  چهره آن روحانی

چند شب پیش تلفن او را از آن رفیق گرفتم که از او استمداد بطلبم وقتی زنگ زدم مکه بود و من هم دلیلی برای مزاحمت نیافتم برای همین هرچند به استخاره اعتقاد چندانی ندارم از او خواستم برایم طلب خیری از قرآن کند و عجیب زد توی خال مثل چاوشیان که با آن قد و بالای کوچک و سیاه چرده اش که وقتی نارنجک تفنگی را میزد سر اسلحه مشد قد خودش ولی میزد به هدف به خداوندی خدا راست میگویم  ! آنها که اهل جنگ و جبهه اند میدانند که این کار چیزی شبیه این میماند که چشم بسته از جاده چالوس بروی شمال

آن روحانی اهل دل حتی آن چنان از جزئیات گفت که ماندم چه کنم از ایشان خواستم برایم دعا کند و به امید استجابت آن نشسته ام شاید هم دعا نموده و من بی خبرم شاید هم به هدف اجابت نشسته چرا که خیلی آرام شده ام

اللهم ارزقنی توفیق هرچه خوبی است برای همه بنده هایت از خوب گرفته تا بد  

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 0:43 |
با سلام

به توصیه یک دوست که برداشتم را از کتاب کوری ژوزه ساراماگوی پرتغالی که سالها پیش خوانده بودم و  برنده نوبل هم شده برایش گفتم بنای نوشتن آن را در وبلاگ گذاشتیم چرا كه نظرات دوستان راهنمای خوبی برای اصلاح برداشتها یا تحکیم آن خواهد بود

آن چه در این کتاب به نظرم قابل تامل آمد . اعتقاد به منجی و نیاز جامعه بشری به مصلح به عنوان یک امر محتوم است . در سیر داستان متوجه میشوی همه آدمها  مخاطبند و به همین دلیل هیچ اسمی از آدمها در قصه نیست همه به جایگاه و گاه شکل و قیافه تعریف شده اند دكتر ، زن دکتر و دختري با عینک دودی و سرباز و ....... اين آدمها( و همه آدمها ) كه به دليل روز مرگي و بي توجه به حقيقتهاي انساني ، كه محبت است و عشق و انسانيت و .. مبتلا به كوري خود ساخته ميشوند به رنگ سفيد . چرا كه كوري سياه نديدن ديدنيهاست ولی كوري سفيد این جماعت یک رقم كوري است كه شکل آن ندیدن چيزهائي است كه براي ديدنش ابتدا بايد انسان بود با تمام خصلتهای پاک آن  و در ميان اين همه يك نفر است که واجد اين خصال است و حتي حاضر است براي نجات و همراهي همسرش سختيهاي قرنطينه و .. را تحمل كند و بينائيش كه در واقع بينش اوست همچنان ميماند

در ادامه داستان انسانهاي غرق در اين همه نديدنها به نهايت حيوان بودن با تمام خصلتهاي ناپاك درندگي و شهوت راني و ..... ميرسند و البته مستاصل ! و در هنگامه اي كه انسانها در زباله دانهاي مانده از کردار ناپاکشان برای زنده ماندن غوطه ميخورند و در منجلاب آلودگيها در حال غرق شدن هستند اندك اندك نياز به بازگشت به خود در آنها شكل ميگيرد و تنها با حضور منجي ( زن دکتر ) كه چشمانش را در طبق خلوص براي نجات آنها گذاشته است چشمان بشريت را به جلوه هاي تازه اي از حقيقت زندگي باز ميكند و بينائي كه نعمت از دست رفته بشر است براي بازگشت به خصلتهای پاک انساني به آنها بر ميگردد

 .........

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:47 |

نامه ای به مولایم مسیح

سلام

ای آقایی که  منتظریم  جمال پرفروغ تو را آن هنگام که ندای یاوری مولایمان از بام کعبه بر میخیزد به چشمان خود نظاره کنیم میدانم که چه دل پرخونی از این جماعت داری که تو را پیامبر خویش میدانند و حتی باور زنده بودنت را هم ندارند تو را به صلیب کشیده اند و بر پای آن پای میکوبند و شادمانند که نیستی تا به آنها بگوئی که این طریق مسیح نیست ! عیسای ناصری تحمل اشک بر گونه کودکان را نداشت چگونه است که عده ای به نام مسیح آدمیت را به صلیب کشیده اند ؟ مولای خوبان ، بگذار در پیشگاهت سرهایمان از شرم به  تو خم باشد که طاقت از کف ما برای اهانت به سرور کائنات  برده و قلب شما را جریحه دار کرده است ، مولای جود و سخا و کرم که دمت حیات بخش است خدا آن قوم را که خود را به دیانت تو مینامند و جانهای بیشمار را به بهانه صلح میگیرند به ظهور تو رسوا کند ، مولای خوبیها ! بیش از آنکه دلگیر پیروانت برای اهانتهای مکرر به ساحت مهربانترین  خلقت خداوند باشیم شرمنده ایم که این جماعت خود را پیروان تو میدانند ! برای ما سخت است که آنها را حتی  از آدمیان بدانیم خدا به شما صبر روز افزون دهد که این جماعت منصوب به طریق شمایند سلام بر تو که کلامت حیات بخش و نگاهت رهائی بخش است درود خدا بر مسیح آن هنگام که زاده شد و آن هنگام که به امر حق رجعت خواهد کرد وبشریت را به همراهی مولایش از چنگال دژخیمانی  که مسیح را به صلیب کشیده اند یا به پای صلیبش به شادمانی نشته اند رها خواهد نمود   

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 1:2 |
سلام

بر آسمان مکه آنشب خورشید آزادگی درخشید و طاغوت و هر آنچه نشانه ظلم بود بر خود لرزید و طاق نخوت شکافت و کنگره های ظلم فرو ریخت و آتش دوئیت تاب نور جمال او نیاورد زمین که از پی قرون منتظر قدوم پاک او بود بغض خود فرو خورد و آسمان منور به نور جمالش شد و فریاد فرشتگان به تهیت این تولد عرش کبریایی را در نوردید

میلاد پیامبر خوبیها که از او کرامت انسانی به کمال رسید بر همه آنها که مرامشان حقیقت طلبی است مبارک باد

خدایا از او فرزندی است که منتظران روئیت جمال نبوی و اخلاق محمدی قرنهاست که چشم به آسمان ظهور و گوش به ندای کعبه سپرده اند به کرمت نعمتت را به روئیتش و التزام رکابش بر ما کامل کن و قلب آن حضرت را به ظهور خودش شاد بفرما

    

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 10:18 |
 

سلام

دل گفته ای ناشیانه و فی البداهه     

بی تو بودن قرنها را رفته ایم                                       خسته اما از نفس نافتاده ایم

سالها می اید ازهم ای رسول آفتاب                               گوش بر زنگ ندای کعبه ایم

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 18:43 |
سلام

چشمان انتظار

در آغاز هر بهار

بر آسمان به امید ظهور یار

میگویند نوروز سالگرد شمسی غدیر خم است وروز هبوط آدم بر زمین 

امروز بر همه شما مبارک باشد

الحمد لله بر آن که مارا بدان هدایت کردی

و شکر به در گاه ربوبیتت که ایرانی خلقمان کردی و کورش را از ما قرار دادی نه از آنرو که پادشاه است بلکه چون به جز خوبی و نیک اندیشی نشانی از او در تاریخ نیست

 اللهم عجل برای حضور او که نهایت آمال بشر است

حمد تو  برای تمام نعمتهایت و برای آنکه بهار را خلق کردی تا احساس تازگی همیشگی باشد  

بهارتان همیشگی

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 22:18 |
سلام

به چند وبلاگ سر زدم

از اینکه فضا مجازی است جای بسی خوشحالی است 

چون اگر جز این بود فک دو سه نفر را اساسی پائین میآوردم با اینکه مرامی این چنین در طینت من نیست و در فضاهای گفتمان خیلی دیر عصبانی میشوم راستش را بخواهید بعضی وقتها از اینکه عده ای نام خود را انسان میگذارند گریه میگیرد مرا ! و بارها آرزو میکردم اگر اینها آدمند کاش خدا انسان را خلق نمیکرد تا شاهد این مخلوقات نباشد !

هنگام کم آورن در بحث میزنند به فحاشی چون مطمئن هستند کسی نیست صورت مبارکشان را ببیند وگرنه حتما خودشان شرمشان مشید از این فرمایشات

ظریفی میگفت خدا آن دنیا به بنده اش میگوید فقط نمازی که برای من خواندی به خلق نشان خواهم داد . این جماعت اگر باورشان میشد امکان روئیت صورت نازنینشان زمانی مهیا میشد خیلی غلط میکردند هر چیزی را در این فضا بگویند

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 23:23 |

سلام

بعضی وقتها میروم تو نخ آدمها و آخر این حرکت نادرست درد سری است  به نام سردرد است که فکر کنم مقاومت پوست و استخوان سر برای روئیدن دو جفت شاخ است بر پیشانی مبارک

خیلیها سم دارند

قصه شفیره و پیله وپروانه است 

اگربرای رسیدن به فضای خارج از پیله نخواهد تحمل رنج ماندن کند یک راه دارد

 که خود را به دست نخ ریس ابریشم دهد تا پیله اش را زود باز کند

و در آرزوی پرواز بماند  

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:44 |
سلام

این هم یک دوست جدید دیگر که توصیه میکنم حتما به او سر بزنید و حتما مهربانی را از نوشته هایش یاد بگیرید و حتما نظر بدهید

www.shimah.blogfa.com

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 8:20 |

سلام

حیفم آمد شما را در جریان نگذارم

 ستون پیوند وبلاگها را سر بزنید

(یادداشتهای یک سرباز معلم)

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:28 |