تبليغاتX
نقطه
 

سلام

ما اهل کویریم

 با مرامی به طینت انسان

مشتاق آنم که بدانم کجا به غیر کویر سراغی از آسمان دارید  ؟ 

 که به سخاوت ابرهای پر باران

  هر شب از آن شهاب میبارد  

و ستاره ها به اندازه همه آسمان ..

و مرد خاکی کویری  

با یک بغل پر  از آن ستاره و لبخند و دستانی پر از قناعت   

 و   فریادی آکنده از  سکوت .........

که در آرامش چشمانش نوید طوفان دارد  

 آیا شنیده اید که از درختان کویر کمان بسازند

 برای پراندن تیر چه در تاریکی چه بر دلهای مشتاق

 مرد کویر دلش به وسعت صحرا و دستانش به کرامت آسمان است

مرد کویر آسمانی است ...

 

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 10:43 |
سلام

بعد از اینکه کلی مطلب نوشتم و ارسال کردم٬  به قول پیامکهای رایانه error داد و همه اش پاک شد این هم از تکنولوزی ومزایای آن که ناگهان به باد میرود هرآنچه یک زمان نوشته ای

در هر صورت تعریف می کردم که پارسال رفتیم سهند تقریبا سالی یک بار با یک گروهی که اسمش را افق گذاشته ایم و ۱۲ سالی  از عمر آن میگذرد به قلل مرتفع ایران میرویم به یاد همنورد عزیز حسین ابراهیمی که گروه با تلاش او شکل گرفت و دو سال بعد از آن.....    فاتحه ....   شخصیت عجیب و جالبی داشت ٬ سخت کوشی همراه با ته ذوق ادبی و اهل حالی مختصر و کله شقی دوست داشتنی ٬ از آن دسته آدمها که برای تعریف کردن ٬ اتفاقات متفاوت و جالبی در سرگذشت خود دارند از بازی در تئاتر گرفته تا سنگ نوردی و جانبازی و قلم زدن در مجله ای و مرگی ناگهانی که هیچ پیش بینی نمیکردی .

... یک تصادف

 و .... مرگ

رفتیم سهند با  گروه

من با خانواده آمدم تا تبریز  و بقیه مجردی . حسین پسرم که اتفاقا او هم ده سال دارد  ٬با التماس و گریه و  سرتقی خواست بیاید تا سهند ٬ که قرار شد بیاید تا پای کوه ٬ همیشه یک نفرمان تا قله نمی آید. ایندفعه نزدیک سهند که رسیدیم و پرسیدیم ٬ رفت و برگشت ۵ تا شش ساعت بیشتر نمیشد . برای همین هیچکس حاضر نشد بماند و او هم آمد با یک کفش راحتی که مجبور شدم با کش به پایش محکم کنم 

٬ آمد تا بالای قله (البته مختصری به همت رضا که لر است و چوب لاف زدنش را خورد ) آنجا کوه نوردانی که تا قله آمده بودند ٬ کلی بهشان برخورد ! با کلاه و بادگیر و کفش کوه و گتر و ...... 

 البته این بچه یک جای دیگر هم کلی سنگ نوردان را خجالت داد وقتی رفته بودیم یک دیواره به نام پهلوان بادی در درگاهان شهرمان یزد . بی طناب و ابزار آمد تا بالا  البته ایندفعه با کلی کمک ولی بدون ترس نه اینکه چون بچه است ٬ کمی سرتق و یک دنده است !

از سهند میگفتم ٬ بعدش رفتیم تبریز بیخود میگویند اصفهان ! بروید تبریز میفهمید

حیدر بابا دونیا یالان دونیا دی

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 23:36 |

 

..... 

آی رمضان که داری میروی 

 میدانی ؟ که تو را همه دوست دارند ؟

 حتی آنها که آمدنت و رفتنت را نه به انتظار نه به غصه اند

فقط نسیمی از تو را بر چهره احساس میکنند وبس  

توئی که آمدنت به شادی  

و رفتنت هم

لذتی دارد با تو بودن  ! که بخواهی و..... نخواهی

چه بخواهی چه نخواهی

راز صیقل دلهای غصه دار چیست جز اشتیاق 

و رویش افکارسپید و باران اجابت از کدامین اعجاز   ؟

جز جلای روزه داری و  خرامیدن نسیم رمضان در کوچه پس کوچه های دعا و نیایش 

اللهم وفقنا به آنچه تو میخواهی و اعطنی به آنچه خودت بهتر میدانی

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 22:50 |
سلام

مدت کوتاهی است که با فضای وبلاگ و وبگردی آشنا شده ام هیچ تخصصی هم در رایانه ندارم کلاسهای اجباری رایانه هم که میروم دوسه جلسه اول را درست و حسابی شروع میکنم  بعد امتحانکی و فراموشی ...... 

این وبلاگ را هم برای راه انداختنش دو سه ساعتی وقت گذاشتم اما در همین مدت  ام حد اقل روزی یک تا دو ساعت وقتم را خواندن مطالب وبلاگها میگیرد

خواندن این همه حرف را  که مردم به امیدن شنیدنش در وبلاگهای خود میگذارند و از شیر مرغ تا احوالات دلداگی و اعتراض به رنگ روپوش مدرسه تا داد و بیداد های بی زبانی برای شوهر یابی و اعتراض به وضع زمانه ای که در طول تاریخ هیچ وقت به مراد دل جوانان ( حد اقل بخشی از آنها ) نبوده

 ٬ عجب لذتی دارد٬

درست به اندازه همان لذتی که من در پی جستن  سوال از خدا برای دانستن علت خلقت این همه آدم  با این همه تفاوت(هر کدام با یک دنیائی به وسعت یک دنیا ) در پیاده رو های شلوغ میبرم ٬ خصو صا هر وقت تهران میایم و حد اقل از چندروزی که آن جا هستم حتما یکبار مسیر رفت و برگشت میدان انقلاب تا اولین چها راه دانشگاه را فقط برای دیدن  آدمها و البته این همه کتاب بالا و پائین  میروم

عجیب ملت با حالی هستیم این همه حرف داریم و نمیزنیم 

و البته زیباترین این وبلاگها دل نوشته هائی است از جنس تنهائی آدمها که در پس کلماتش میتوان پرده های اشک رادید که به حال انسانیت ٬ آماده سریدن بر گو نه هاست  و  وبلاگ  عکاسان اهل دل که در بند بندند بر دلهای بند بند

و مزخرف ترینشان سیاسیونی که فریادشان در اجتماع خریدن ندارد و  به مثل روسپیان به دنبال

مشتریانی از جنس خود

والبته عجیب لذتی دارد بازدید از سایت آوینی .......

فقط آنهائی میفهمند که امیر کبیر را با آرزوهای کبیرش فهمیده اند البته من خودم هنوز امیر کبیر رانفهمیده ام فقط نمیدانم چه حسی داد میزند که دل نوشته های آوینی ترجمان سوز دل امیر کبیر برای ایران است وبس . . . . ..

ترجمان این زمانی و این زبانی مناجات امیر دلهای تاابد فقیر .. که انت المولی و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولی و.....  

 

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 1:27 |
سلام

 بر آنانکه این مطلب را میخوانند .

امروز روز تولد امام دوم فرزند امام اول و میوه پاکترین زوج عالم است

چون اسم من حسن است علاقه خاص به بزرگواری ایشان دارم  

عجیب است این خانه و این فرزندان ،

راستش رابخواهید هنوز باور نکرده ام که این همه خوبی تنها نتیجه اراده (بخوانید جبر ) خدا باشد، به نظرم یک جور کاستن از مقام این زوج سرامد است همیشه دوست دارم با این دانسته سر کنم که همه این زیبائی اول به خاطر لیاقت ایشان به داشتن فرزندانی این چنین و دوم به سبب توان ایشان در تربیت فرزندانی به این خوبی است 

عجیب لذت دارد دوست داشتن ایشان

و به نظرم بشارت شب قدر است این تولد مبارک

 به هر حال این تولد را به همه آنانکه در جستجوی خوبی مطلق و زیبائی محضند تبریک میگویم  

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 11:41 |

اندکی این مثنوی تاخیر شد

 البته نه از باب آنکه بود و  به روز نشد بل از آن جهت که مدتی است میخواست بیاید و اراده هنوز پیروز نبود 

یارانی که میخوانید

                     سلام  

اما چرا نقطه ؟

 میگویند اول بار امام اولین برای صیانت کتاب خدا

و البته از جلوه ای دیگر اعجازی در خلق زیبائی

 نقطه را خلق نمود

و یاد گرفته ایم

همه چیز تجمع نقطه هاست و نقطه اثری از فشار قلم بر لوح و هر چه از هنر به یادگار مانده است نقطه هائی جاری از دل بر دست و قلم و دفتر  و

 ن والقلم و مایسطرون

و انچه بر سطر است انبوهی از نقطه هاست که دل نوشته ها را ماندگار کرده

همینقدر بس است

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 10:16 |