تبليغاتX
نقطه
سلام

............

رشادت بود وعباس

حسین بود وعباس

........

رقیه بود وعباس

عطش بود و عباس  

آب بود وعباس

تشنگی بود وعباس

دلش به وسعت دریا بود عباس*

تا قبل از آنکه چشمان عباس را به تیر کین ببندند احدی جرات حمله از روبرو نداشت

سپاه آن هنگام به یکباره بر عباس هجوم آورد که چشمهای عباس به دو تیر بسته شد  و سپاه بزدل جرات از نگاه عباس بر خود دید

* عباس صفتی از نگاه شیر است

 

 

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 14:35 |
  

سلامی لبریز از عشق

این روزها زمستان یزد بهاری تر از بهار آنست شهر پر از نشاط و زندگی است ٬ از هر مسلکی ! حتی زرتشتیان که او را بزرگ میدارند اما گفتند :

 فردا آقا از یزد میرود  

 ببخشید اگر صنایع شعری در این بیت فی البداهه رعایت نشده  

ما که از روز نخستین به رخش دل بستیم

                                                      هرچه هستیم به یک جرعه نگاهش مستیم

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 23:19 |
سلام

این هم یک داستان کوتاه من در آوردی

چهره ژولیده اش دل هر عابری را به درد می آورد و گریه کودگی که بادیدن او بنای نا آرامی را گذاشته بود  سرمای پائیز را تا مغز استخوان آدم میبرد  پیرمرد اما پریشان داخل پیاده رو قدم زنان و سرگردان میرفت

امروز چهره خود را در آئینه هائی که هرروز میفروخت دیده بود  

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 15:52 |
سلام

نظر بدهید ببینید خوب است که وارد نوشتن داستان شوم یا نه 

حریر سپید وقتی ریشه های بلندش را در نسیم به رقص واداشته بود چشمش به تکه کرباسی سیاه افتاد و گفت

: تو دیگه کی هستی ؟ چرا اینقدر زشتی ؟ 

کرباس لحظه ای تامل کرد و بعد تکه ای از خود را به قاعده یک نخود کند و بر صورت حریر گذاشت

بعد از سالها بالاخره حریر آن سال ملکه زیبائی شد

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 14:21 |

سلام

مدتی پیش کتابی از آیت ا.. معرفت به دستم رسید و خواندم

بعد از اتمام کتاب تاسف خوردم که چگونه است این سالها که مردان بزرگی چون او که صاحب اندیشه های سترگند در گوشه های ناشناسی به فراموشی میروند البته از قراری در بین دانشجویان مرتبط با علوم دینی و حوزه ها ایشان شخصیت سر شناسی است اما در مقایسه با چهره هائی که در عین بزرگ بودن حتی رقیب علمی ایشان نیستند ٬٬چه رسد به همطرازی ٬٬ و این چنین از رسانه ها معرفی میشوند شناخته شده نيست . روزگاری که حاکمیت جور بود ولي جوانان در پی اندیشه های ناب ٬ امثال آقای مطهری و بهشتی و حتی شریعتی نام آشنای هر محفل علمی و مردمی بو و نام ایشان تا دبیرستان و بازار هم نفوذ کرده بود و هم اکنون که باید هنگامه ظهور اندیشه های ماندنی باشد ٬ امثال ایشان ناشناس

مطلبی خواندم در باب تحریفات صدر اسلام ٬ ایشان ذکر نموده بود داستانی در بین عوام و خیلی مطلعین از تاریخ اسلام رواج دارد که هنگام رحلت نبی مکرم اسلام ایشان برای جلب رضایت آنهائی که شاید از ایشان حقی بر گردن رسول اکرم باشد در شدت بیماری به مسجد رفتند و آنگاه که پیرمردی تقاضای قصاص به واسطه فرود آمدن چوب هنگام سوار کاری پیامبر بر بدن خود نمود پیامبر پذیرفت و باقی ماجرا که میدانید اما تحریف ٬ نامی که از آن مسلمان در تاریخ آمده به واسطه نقلهای نادرست و غیر قابل استناد اصلا وجود خارجی ندارد ۲- این عمل در اسلام (بر اساس نظر فقهی آقای معرفت ) مشمول اجرای حد نمیشود و پیامبر به دلیل اینکه عمل به این رفتار بعدا سنت خواهد شد حتما آنرا عمل نکرده است    ۳- اینرا خودم میگویم : به ما یاد داده اند که ایشان بر استر خود چوب و تازیانه نمیزد حال چگونه است که این عمل حتی  در بین مردمی که به استقبال آمده اند اتفاق افتاده است بماند

قصه ای دیگر : از ایشان و از مقاله ای تحلیلی از مرکز مطالعات حوزه خواندم که امی بودن پیامبر به معنای بیسوادی ایشان نیست ٬ به این دلیل که داشتن سواد خواندن و نوشتن کمالی است که نداشتن آن نقصی برای پیامبر است که نمیتواند در ساحت کمال نبوی نقصی راه داشته باشد ایشان به خواندن و نوشتن معروف نبوده یعنی ایشان کتاب و کتابت نداشته نه اینکه نتواند بخواند و بنویسد  

دارم به همه دانسته های خود شک میکنم

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:20 |

سلام

حدیثی مشهور است بین همگان  از مولا که من ساوا یوماه فهو مغبون ٬ علم کلام  نمیدانم  وادبیات عرب را نیز نمیشناسم اما به فراخور درک ناقصی که دارم . عجب سخنی است ٬ نفرت از تکرار همزاد بشر است ٬ خود آدم هم از انعقاد تا ارتحال یک روزش مثل هم نیست نصف یک سلول از هر نفر ! ( این هم خودش حکایتی است که عدد از یک شروع میشود و لی آدمی از نصف) و ناگهان شروع خلقتی مثل برخورد دو کهکشان با ایجاد جهانی باستارگان بیشمار ٬ و آنگاه تولد .........و مرگ درست مثل  آسمانها که بر هم میخورند و زاده میشوند و بشر هنوز عاجز از کشف ساده ترین روابطش ٬ این جسم ناسوتی که هنر دست خداوندگار عالمیان است به همین دلیل در تکامل است برخلاف عده ای که عبور از چهل را پسرفت جسم می انگارند غافلند که تکامل تا لحظه مرگ است و مرگ کمال جسم آدم . همانگونه که تولد کمال جسمی جنین ٬ تولد از دنیای رحم مساوی مرگ زمینی . آن یکی را چون دیده ایم باور کرده ایم و این یکی را نه ! 

مانده آن قسمتش که دست خود ماست (میشود از این عدم تکراری که دست خود ماست اختیار را هم برداشت کرد ) بدبختی است که امروز مان دیروز ٬و فاجعه وقتی است که بدتر از دیروز. چه کنیم که دیروزمان در حسرت امروز همیشه بماند ؟ خیلی فکر کردم  به نظر شما درس و مدرسه و کشف و اختراع و ساختن و افزایش قطر بازو و رژیم لاغری و مدال و ۱۰۰ متر در ده ثانیه و.....؟ 

نه

 میدانی چرا

برای آنکه چوپانی شغل انبیاست

 ایشان در بیابانی که سازه در آن مفهوم ندارد و کتابت بی معناست به نهایت تکراری نبودن رسیده اند

اگر شما از تفسیر این کلام به چیزی جز  محبت و عشق رسیدید مرا هم خبر کنید  

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 17:58 |