تبليغاتX
نقطه
با سلام

به توصیه یک دوست که برداشتم را از کتاب کوری ژوزه ساراماگوی پرتغالی که سالها پیش خوانده بودم و  برنده نوبل هم شده برایش گفتم بنای نوشتن آن را در وبلاگ گذاشتیم چرا كه نظرات دوستان راهنمای خوبی برای اصلاح برداشتها یا تحکیم آن خواهد بود

آن چه در این کتاب به نظرم قابل تامل آمد . اعتقاد به منجی و نیاز جامعه بشری به مصلح به عنوان یک امر محتوم است . در سیر داستان متوجه میشوی همه آدمها  مخاطبند و به همین دلیل هیچ اسمی از آدمها در قصه نیست همه به جایگاه و گاه شکل و قیافه تعریف شده اند دكتر ، زن دکتر و دختري با عینک دودی و سرباز و ....... اين آدمها( و همه آدمها ) كه به دليل روز مرگي و بي توجه به حقيقتهاي انساني ، كه محبت است و عشق و انسانيت و .. مبتلا به كوري خود ساخته ميشوند به رنگ سفيد . چرا كه كوري سياه نديدن ديدنيهاست ولی كوري سفيد این جماعت یک رقم كوري است كه شکل آن ندیدن چيزهائي است كه براي ديدنش ابتدا بايد انسان بود با تمام خصلتهای پاک آن  و در ميان اين همه يك نفر است که واجد اين خصال است و حتي حاضر است براي نجات و همراهي همسرش سختيهاي قرنطينه و .. را تحمل كند و بينائيش كه در واقع بينش اوست همچنان ميماند

در ادامه داستان انسانهاي غرق در اين همه نديدنها به نهايت حيوان بودن با تمام خصلتهاي ناپاك درندگي و شهوت راني و ..... ميرسند و البته مستاصل ! و در هنگامه اي كه انسانها در زباله دانهاي مانده از کردار ناپاکشان برای زنده ماندن غوطه ميخورند و در منجلاب آلودگيها در حال غرق شدن هستند اندك اندك نياز به بازگشت به خود در آنها شكل ميگيرد و تنها با حضور منجي ( زن دکتر ) كه چشمانش را در طبق خلوص براي نجات آنها گذاشته است چشمان بشريت را به جلوه هاي تازه اي از حقيقت زندگي باز ميكند و بينائي كه نعمت از دست رفته بشر است براي بازگشت به خصلتهای پاک انساني به آنها بر ميگردد

 .........

+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:47 |