الله
کی بود تو شب داد زد ( خودت که بیشتر داد میزنی )
نمیدونی نباید تو شب فریاد بکشی ! صدات با گلوله خفه میشه ( چه بهتر میریم به خیل شهدا ) تازه خون همه گردان هم میافته گردنت ( ایول بابا ) .................
توان تحمل نداشت و عرق بر پیشانی اش نشسته بود ترکشهای خمپاره امانش را بریده بود نمیتوانستیم پیش او بمانیم حمله بود و باید به پیش میرفتیم فردا که برگشتیم اول رفتیم همانجا که شب قبل رهایش کرده بودیم
دهانش پر بود از گل و لای و بوته های روئیده بر کنار معبر
فریاد درد خود را اینگونه فرو خورده بود . . . . . . . .
+ نوشته شده توسط محمد حسن نجفی در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت
23:55 |
